لشکر «فاطميون» چگونه شکل گرفت؟

eagle خرداد ۱۰, ۱۳۹۴ 10
لشکر «فاطميون» چگونه شکل گرفت؟
صف اول: مبارزه با تکفيري‌ها
مدت زمان زيادي نيست که در صف شهداي مدافع حرم سوريه، نام «تيپ فاطميون» شنيده مي‌شود. گروهي خودجوش که با رسيدن خبر تجاوز تکفيري‌ها به حرم سيده عقيله حضرت زينب(س) به سمت سوريه رهسپار شدند. با بازگشت اولين پيکرهاي شهداي مدافع حرم تيپ فاطميون، تعدادي زيادي از جوانان افغانستاني براي رفتن به سوريه اعلام آمادگي کردند. همين امر موجب شد که مدتي بعد تيپ فاطميون به لشکر ارتقا يابد. «فاطميون» امروز در مبارزه با تکفيري‌ها در صف نخست جنگ ايستاده‌ است. متن زير حاصل گفت‌وگوي خبرگزاري دفاع پرس با «سيد ابراهيم» از اعضاي لشکر فاطميون در خصوص شکل‌گيري و اقدامات اين نيروي رزمي در سوريه است.
سپاه محمد (ص): اولين هسته تيپ فاطميون
هسته‌ اوليه‌ شکل‌گيري تيپ فاطميون، تعدادي از بچه‌هاي افغانستاني بودند که به آن‌ها سپاه محمد(ص) مي‌گفتند. اين گروه در افغانستان عليه شوروي مي‌جنگيدند و نيروهايي بودند که از انقلاب اسلامي ايران نيز حمايت مي‌کردند و به‌ نوعي نيروهاي امام خميني(ره) محسوب مي‌شدند و در جنگ با طالبان نيز حضور داشتند.
سپاهيان محمد(ص) در دوره‌هاي مختلف از نظر تعداد اعضا در نوسان بودند و کم‌ و زياد مي‌شدند. اين‌ها به شدت مريد امام خميني(ره) بودند. حتي يکي از رزمنده‌ها به خاطر اينکه بتواند در جنگ تحميلي شرکت کند، شناسنامه ايراني گرفته بود. زماني که آمريکا در افغانستان مستقر شد، گروه از هم پاشيد و بسياري از رزمنده‌ها مقيم ايران شدند؛ چون دولت افغانستان آن‌ها را بازداشت مي‌کرد و سرويس‌هاي جاسوسي آمريکا به دنبالشان بودند.
زماني که بحث سوريه پيش آمد از جمهوري اسلامي تقاضا کردند که کمک کند تا در جنگ شرکت کنند. اين تقاضا را حاج آقا علوي و شهيد ابوحامد (فرمانده تيپ فاطميون) مطرح کردند. انقلاب اسلامي هم که هميشه و همه‌جا حامي گروه‌هاي مقاومت است، از تشکيل گروه فاطميون حمايت کرد.
هسته اوليه تيپ فاطميون با ۲۵ نفر شکل گرفت و اين‌ها اولين نيروهايي بودند که به سوريه رفتند. اوايل با گروه‌هاي عراقي کتائب سيدالشهدا و ديگر گروه‌ها کار مي‌کردند و به عنوان دسته کوچکي در کنار آن‌ها قرار مي‌گرفتند.
کم‌کم راه باز شد و هر بار که شهيدي از بچه‌هاي افغانستاني را براي تشييع به ايران و افغانستان مي‌آوردند، موجي از شيعيان افغانستان براي دفاع از حرم حضرت زينب(س) به سوريه رفتند.
شهيد کلاني، شهيد بشير و شهيد مرادي از اولين شهدايي بودند که پيکرشان بازگشت. کم‌کم جمعيت زيادي براي رفتن به سوريه ثبت‌نام کردند تا اينکه تعدادشان از ۲۵ نفر به ۵۰، ۶۰، ۱۰۰، ۲۰۰ و چند هزار نفر رسيد.
تيپي که به لشکر تبديل شد
نام «فاطميون» به اين دليل انتخاب شد که اين تيپ در ايام شهادت حضرت زهرا(س) شکل گرفت. همچنين بچه‌ها مي‌گفتند چون حضرت زهرا(س) غريب بود و در غربت شهيد شد و ما هم در سوريه غريب هستيم، نام فاطميون برازنده است. همه رزمنده‌هاي تيپ، افغانستاني هستند؛ عده‌اي از خود افغانستان و عده‌اي هم از افغانستاني‌هاي مقيم سوريه هستند. افغانستاني‌هاي مقيم سوريه در همان اطراف زينبيه زندگي مي‌کردند و جمعيتي در حدود ۱۵ تا ۱۶ هزار نفر داشتند که بعد از حمله تکفيري‌ها، چيزي حدود پنج هزار نفر ماندند و از حرم دفاع کردند.
يک عده از افغانستاني‌ها هم با حزب‌الله کار مي‌کنند، ولي غالباً با تيپ فاطميون هستند. به ‌دليل تعداد زياد نيروها، مدتي است تيپ به لشکر تبديل شده و تيپ‌هاي لشکر در شهرهاي مختلف مستقر شده‌اند؛ روز به روز نيز در حال گسترش هستند و موج جمعيت به آن‌ها مي‌پيوندد.
نزديک بود جانمان را از دست بدهيم
اوايل که به سوريه آمده بوديم ارتباط‌گيري بسيار سخت بود. بعضي مواقع به‌ دليل بلد نبودن زبان نزديک بود جانمان را از دست بدهيم. يک شب از توي سنگر سوري‌ها بيرون رفتم. پشتمان باغ زيتون بود و ۵۰ متر جلوتر از سنگر دشمن قرار داشت. آمدم عقب و مي‌خواستم برگردم به سنگر که يک‌باره کسي از سنگر داد زد مين! گفتم مين؟! يعني چطور مي‌شود در عرض چند دقيقه مين گذاشته باشند. دوباره يک قدم آمدم جلوتر که ديدم با عصبانيت مي‌گويد مييين! تعجب کرده بودم که چطور ممکن است. مگر همچين چيزي مي‌شود. باز با صداي بلند داد زد: مين! چراغ قوه کوچکي که داشتم را روشن کردم شروع کرد به تيراندازي. سريع روي زمين خوابيدم. آن نفر با داد حرف مي‌زد و من هم با داد جواب مي‌دادم. هرچه مي‌گفتيم حرف هم را نمي‌فهميديم تا اينکه يکي از نيروهاي حزب‌الله که کمي فارسي بلد بود مرا شناخت. بعد فهميدم «مين» يعني تو که هستي که در زبان عاميانه اين‌طور گفته مي‌شود.
نيروهاي ايراني که زخمي مي‌شدند هم خيلي مظلوم بودند. در بيمارستان نمي‌توانستند ارتباط بگيرند يا اينکه نمي‌دانستند چطور هزينه بيمارستان را پرداخت کنند.
اجازه حضور ما را «ابوحامد» داد
محرم دو سال پيش بود. ما ۲۴ ـ ۴۸ کار مي‌کرديم. يعني ۲۴ ساعت با ارتش بوديم و ۴۸ ساعت با نيروهاي حزب‌الله. تقريباً هر روزمان پر بود تا اينکه به ايام محرم رسيديم. هفت محرم بود و ما هيچ هيئتي نرفته بوديم. از نيروهاي سوري و حزب‌الله اجازه گرفتيم که به هيئت برويم. پرس‌وجو کرديم که هيئت فارسي‌زبانان کجاست. گفتند يک هيئت در يکي از مناطق دمشق هست. رفتيم در مجلس نشستيم. همين‌طور که سخنران صحبت مي‌کرد ديديم جمعيتي با لباس نظامي که همه افغانستاني هستند وارد هيئت شدند.
هيئت که تمام شد و سفره غذا را پهن کردند ديديم به ظاهر اهالي افغانستاني هستند، ولي يکي با لهجه قمي، يکي با لهجه تهراني و يکي با لهجه مشهدي صحبت مي‌کند. چون افغانستاني‌هاي مقيم سوريه با لهجه غليظ عربي حرف مي‌زنند و ما و آن‌ها هيچ کدام زبان هم را نمي‌فهميم، اما اين دسته اين‌طور نبودند.
کمي صحبت کرديم و گرم گرفتيم. ازشان خواهش کرديم که کاري کنيد ما هم با شما باشيم. گفتند ايراني‌ها اجازه ندارند توي گروه ما باشند، چون بنا نيست نيرويي از ايران در جنگ سوريه حضور داشته باشد. خيلي اصرار کرديم. يکي گفت مي‌داني من که هستم که اين‌طور اصرار مي‌کني؟ گفتيم نه. گفت من مسئول حفاظت هستم. زديم توي سر خودمان! چون کار حفاظت همين بود که اگر ايراني داخل گروه مي‌شد، او را بيرون مي‌کردند و به شدت در اين موضوع سخت‌گيري داشتند. نمي‌دانم چطور شد و خدا به دلش انداخت و با «ابوحامد» صحبت کرد.
ابوحامد مي‌گفت اگر شما شهيد يا زخمي شديد چه کاري کنيم؟ گفتم اگر شهيد شديم ما را ول کنيد و برويد. به زخمي‌هاي ما هم کاري نداشته باشيد. فقط اجازه دهيد در عمليات‌ها با شما باشيم.
زبان افغانستاني ياد گرفتيم
اولين عملياتي که با تيپ فاطميون همراه شديم عمليات حجيره پشت حرم حضرت زينب(س) بود. عمليات بسيار خوبي بود و توانستيم پشت حرم را آزاد کنيم. روز تاسوعاي دو سال پيش اين عمليات انجام شد و ما هم توانستيم جزئي از تيپ فاطميون باشيم.
۷۰ روز با نيروهاي تيپ در منطقه بوديم. مدتي مي‌شد که در منطقه حضور داشتيم و عملياتي هم نبود؛ براي همين تصميم گرفتيم به ايران برگرديم. با نيروهاي تيپ صحبت کرديم که براي بازگشت دوباره به سوريه مشکلي براي حضور در تيپ نداشته باشيم. به‌ محض اينکه به ايران برگشتيم مدتي کارهاي مجروحيت يکي از دوستان را انجام داديم. بعد که خواستيم از کانال نيروهاي فاطميون به سوريه برگرديم، ديديم اجازه نمي‌دهند. به هر ترتيب ظاهرمان را تغيير داديم، شناسنامه افغانستاني گرفتيم، زبان کار کرديم و دوباره عضو تيپ شديم.
اين پروسه نزديک به دو ماه طول کشيد. فقط يک ماه زبان کار کرديم. به دليل لهجه‌اي که گرفته بوديم، شک کردند و گمان نمودند از نيروهاي نفوذي هستيم. مرتب ما را به حفاظت مي‌بردند. خيلي سختي کشيديم تا اينکه ما را پذيرفتند.هيچ گردان و دسته نظامي ايراني در سوريه نيست

 
در حال حاضر وضعيت خوبي در سوريه وجود دارد. اگر بگوييم ۵۰ درصد کشور دست نيروهاي تکفيري است و ۵۰ درصد دست نيروهاي ما؛ نکته‌ مثبتي که اين وسط وجود دارد اين است که نيروهاي ما همه يکي و متحد هستند؛ اما قسمتي که دست نيروهاي دشمن است بين گروه‌هاي مختلف مانند جيش الحر، النصره، داعش و غيره درگيري است.
نکته مهم ديگر در درگيري‌هاي سوريه اين است که هيچ گردان و دسته نظامي از ايران در سوريه نيست. ايران تنها حضور مستشاري دارد و کمک کرده تا سوري‌ها نيروهاي دفاع وطني داشته باشند. دفاع وطني هم سعي کرده است تا روي اعتقادات و اخلاق بچه‌ها کار کند. اين همان چيزي است که سيد حسن نصرالله نيز در سخنراني‌هاي خود به آن اشاره کرده و گفته اگر سراسر سوريه را بگرديد ۵۰ نفر ايراني را پيدا نمي‌کنيد.

 

مقاومت ديگري کنار اسرائيل شکل گرفته است

 
امروز موضوع مقاومت همان‌گونه که در لبنان زنده شد، در سوريه نيز زنده شده است. اين‌چنين گروهي که متکي به خود است نيز در سوريه شکل‌ گرفته است. گروهي قوي و اسرائيل‌ستيز بغل گوش رژيم صهيونيستي شکل گرفته و اين از برکات جنگ است.
برکت ديگري که اين جنگ داشت اين است که بسياري از علوي‌هاي سوريه، از لحاظ اعتقادي به شيعيان دوازده امامي نزديک شوند. نکته ديگر هم اينکه بسياري از نيروهاي سوري و دفاع وطني که اهل نماز نبودند، نمازخوان شدند. نفوذ ايران، سلاح و تکاور و کماندوها نيست، نفوذ ايران، نفوذ روحي بوده است.
يکي از فرماندهان سوري با گريه به يکي از فرماندهان ما مي‌گفت ما از شما خيلي چيزها ياد گرفتيم؛ اينکه در خط مقدم با نيروهايمان باشيم، با نيروها غذا بخوريم، کنارشان باشيم؛ ما اين‌ها را بلد نبوديم.
سيستم نظامي خاصي در سوريه هست، شايد يک سرباز بالاتر از گروهبان را در سيستم ارتشي سوريه نمي‌ديد. وقتي سوري‌ها نيروهاي ما را ديدند گفتند مي‌خواهيم با شما باشيم. ما به اين‌ها مي‌گفتيم سوري‌هايي که نَفَسِ پاسداري خورده‌اند. دلشان مي‌خواست پاسدارها بالا سرشان باشند ولي ايران محدوديت داشت. واقعاً عاشق بچه‌هاي ايراني شده بودند.

کیهان

10 دیدگاه »

  1. سیدحسین کلالی آذر ۴, ۱۳۹۴ در ۱۵:۳۱ - Reply

    اماده نبرد بادشمنان اسلام درسراسر جهانم

  2. ایرانی آذر ۱۵, ۱۳۹۴ در ۰۲:۰۱ - Reply

    پس چرا در ایران هنوز هم افغانیها را مسخره میکنند؟

  3. sohrab آذر ۱۷, ۱۳۹۴ در ۲۳:۲۱ - Reply

    سلام از جانبازان جنگ هستم و دیدبان توپخانه تخصصم هست مایلم به همکاری با تیپ لطفا راهنماییم کنید متشکرم ۰۹۲۱۷۴۰****

  4. محمد از نیشابور آذر ۲۳, ۱۳۹۴ در ۲۲:۵۶ - Reply

    درود بر شرف همه افغان ها .مخصوصا شیعه های مرتضی علی در افغانستان.احسنت به غیرتتون.از این همه غیرت و ولایتمداری بچه شیعه های افغان لذت بردم.

  5. راستین دی ۶, ۱۳۹۴ در ۰۸:۰۷ - Reply

    سلام من کد توی خدمت آموزش تکاوری دیدم و توی بسیج هم بودم لطفا برای آمدن کمکم کنید

  6. بشیر دی ۶, ۱۳۹۴ در ۱۴:۳۱ - Reply

    ایا توهین به بندگان خدا به خصوص افاغنه دلیلی جز بیخردی ما ایرانیها دارد؟

  7. محمد دی ۱۶, ۱۳۹۴ در ۰۱:۰۲ - Reply

    سلام چجور میشه عضو مدافعین حرم شد.اگر کسی اطلاع داره لطفا راهنمایی کنه

  8. سخن راست دی ۲۸, ۱۳۹۴ در ۲۰:۲۷ - Reply

    چی فرقی دارن بچای که رفتن تا اونجاست کارشان بند هست خوب ماس مالی میکند وقتی بيايي ایران هیچ اهمیت نميدن مسخره هم میکند عوضیا

  9. فرهاد نظری کلیانی دی ۲۹, ۱۳۹۴ در ۱۶:۳۰ - Reply

    سلام فرهاد نظری هستم ۳۷ ساله آماده نبرد با دشمنان اسلام ومتجاوزین حرم زینب (س) هستم لطفا برای ثبت نام راهنماییم کنید.

  10. محمد حسین تیر ۲۹, ۱۳۹۵ در ۰۱:۰۳ - Reply

    سلام علیکم
    این نکته را که بعد از آمدن اولین شهدا به ایران اکثراً خود جوش آمدن این به نظر من یک ذره بی انصافی بگویم یا شاید بوشیدن حقیقت یک مقدارش هم این نبود که همه بخاطر حرم رفتن و دفاع از حرم این درست نیست چون که من بعضی ها را دیدم فقط بخاطر پول رفتن یا شاید هم به زور.
    سلام علیکم
    یا علی

پاسخی بگذارید »

::: توجه : این سایت هیچ گونه وابستگی به اشخاص واحزاب ندارد و فقط از طرف هواداران سرلشکر سلیمانی دایر گردیده است.::