Digg StumbleUpon LinkedIn YouTube Flickr Facebook Twitter RSS Reset

همسر مدافع حرم، شهید سردار حاج عبدالله اسکندری از لحظه دیدن سربریده همسرش در دستان تکفیری‌ها می‌گوید

سردار شهید حاج عبدالله اسکندری هرچند رزمنده‌ای نام‌آور در جنگ تحمیلی بود، اما نام او وقتی سرزبان‌ها افتاد که پیکر مطهرش پس از شهادت به دست گروه تروریستی «اجناد الشام» افتاد و ابوجعفر نامی که از فرماندهان این گروه تروریستی بود سر از تن بی‌جانش جدا کرد و تصاویر آن را در فضای مجازی منتشر ساخت. البته طولی نکشید که وعده خدا محقق شد و با کشته شدن ابوجعفر به دست ارتش سوریه، این بار تصویر لاشه او بود که در معرض دید جهانیان قرار گرفت و دل همه دوستداران شهید را شاد کرد. سردار اسکندری از مدافعان حرم در سوریه و رئیس سابق بنیاد شهید استان فارس بود که در نهایت پس از سال‌ها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبی‌اش رسید و در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) به شهادت رسید. آنچه در پی می‌آید حاصل همکلامی ما با اعظم سالاری همسر شهید و علیرضا اسکندری فرزند شهید مدافع حرم است.

 

همسر مدافع حرم، شهید سردار حاج عبدالله اسکندری از لحظه دیدن سربریده همسرش در دستان تکفیری‌ها می‌گوید

اعظم سالاری همسر شهید
خانم سالاری فصل آشنایی‌تان با شهید اسکندری چگونه رقم خورد؟
من و شهید با هم پسر خاله و دختر خاله بودیم. برای همین شناخت کافی داشتیم. من آن زمان ۱۶ سال داشتم و بعد از خواستگاری و مراسمی که معمولاً وجود دارد، در نهایت اول خرداد سال ۱۳۶۰با هم ازدواج کردیم. سالگرد ازدواج ما با سالگرد شهادت ایشان یکی شده است که نمی‌دانم چه حکمتی دارد؟ حاصل ازدواج ما سه فرزند، دو دختر ویک پسر است. شهید اسکندری یک سال قبل از ازدواج با من، یعنی در سال ۱۳۵۹ در جبهه‌ها حضور پیدا کرده بودند. برای همین از همان ابتدای زندگی مشترکمان می‌دانستم زندگی با ایشان ورود به جهاد است. البته عبدالله در زمان مبارزات انقلابی هم فعالیت‌های زیادی داشت برای آگاهی مردم و دوستان نسبت به امام و آرمان‌های انقلاب همه تلاش خود را کرده بود. ایشان بعدها برایم تعریف کردند که آن ایام اعلامیه‌های امام را برای مردم می‌خوانده تا راه انقلاب به درستی و از زبان خود امام برای مردم تبیین شود.

زندگی با یک رزمنده آن هم در شرایط جنگی چطور بود؟
شهید در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. یکی از شرایط ازدواجشان با من نیز حضور مستمرشان در کارزار نبرد بود. من هم پذیرفتم. یک سالی نامزد بودیم. مراسم ازدواجمان هم خیلی ساده برگزار شد و خدا هم به من توفیق داد تا همراهی‌اش کردم. ما چهار سال از دوران جنگ تحمیلی را در اهواز بودیم. در تمام دوران مأموریت ایشان و جابه‌جایی‌هایی که به شهر‌های مختلف داشتند من هم در کنارشان بودم وخدا را شاکرم که سهمی در مجاهدت‌های ایشان داشته‌ام. ایشان شخص خیلی وارسته‌ای بودند. من بعد از ازدواج ایشان را بهتر شناختم و به این نتیجه رسیدم که همسرم فردی وارسته و خدایی است و با بقیه فرق دارد. از همان زمان تصمیم گرفتم هر طوری که ایشان می‌خواهند باشم. نمی‌دانم تا چه حد موفق بودم. خداوند هم یاری کرد که در این مسیر با ایشان همراه باشم. از لحاظ عشق، اخلاق، ایمان و دینداری زندگی ما در میان آشنایان و بستگان سرآمد بود. این را هم بگویم که شهید اسکندری تنها یک هفته بعد از ازدواج راهی مناطق عملیاتی شدند. من نامه‌های ایشان را که از جبهه برایم می‌فرستاد، نگه داشته‌ام. نامه‌های بامحبت که همه را بایگانی کرده‌ام. او در نامه‌هایش به ما دلگرمی و امیدواری می‌داد. جنگ که تمام شد نگرانی ایشان جاماندن از قافله شهدا بود. همیشه یک دلواپسی داشتند که از دوستان شهیدشان جامانده‌اند. در مدت حضور ایشان در جنگ من و مادر شهید در ستاد پشتیبانی جنگ فعالیت داشتیم. مادر ایشان خیلی فعال بودند، از پختن نان بگیرید تا بافتن پلیور برای رزمندگان اسلام هر آنچه در توان داشتیم انجام می‌دادیم. سردار مدت ۸۴ ماه در جنگ و جبهه حضور داشتند. در این مدت ۹ بار مجروح شدند و ۲۵ درصد جانبازی داشتند.

شهید اسکندری چه مسئولیت‌هایی در دفاع مقدس داشتند؟
شهید در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه شدند و در کردستان و مریوان حاضر بودند. اولین حضور ایشان در جبهه سوسنگرد بود. همسرم همرزم سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان بودند. سردار اسکندری در مدت حضورشان در جبهه‌ها تک‌تیرانداز، تیربارچی، نیروی اطلاعات شناسایی و… بودند. در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بودند. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر ۸ جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بودند و در عملیات‌های کربلای ۱، ۳، ۴، ۵ و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در عملیات والفجر ۱۰ جانشین تیپ مهندسی و در عملیات بیت‌المقدس۴ فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشتند. از دیگر مسئولیت‌های ایشان، فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲ قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود. همسرم در عرصه‌های سازندگی هم فعالیت داشتند که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح‌های سد و بسیاری دیگر از فعالیت‌های جهادی سهیم بودند. طی سال‌های جنگ نیز کمتر فرصت می‌کرد به ما سربزند و مرتب در مناطق عملیاتی بودند.

بعد از اتمام دفاع مقدس و فراغت از جنگ، جبران نبودن‌های ایشان شد؟
در پایان جنگ و همزمان با قبول قطعنامه من و دو دخترم در اهواز زندگی می‌کردیم. پیشتر هم که اهواز در محاصره بود، در آنجا بودیم و تا آنجا که می‌توانستیم در ستاد پشتیبانی جنگ همسران و فرزندان ایران اسلامی را یاری می‌کردیم. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشتند اما بعد به شیراز آمدیم. مسئولیت‌های زیادی به ایشان واگذار شد. در پنج سال اخیر ایشان مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشتند. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بودند تا آنجا که می‌توانستند در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می‌کردند. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشتند. ابتدا هم این مسئولیت را نمی‌پذیرفتند و نگران بودند نکند نتوانند حق مسئولیت را ادا کنند.
از دوران حضورشان در بنیاد شهید شیراز بگویید.
وقتی این پست به ایشان پیشنهاد شد، خیلی طول کشید تا همسرم این مسئولیت را بپذیرد اما وقتی که قبول کرد، خیلی تلاش کرد تا خدایی ناکرده در این مسئولیت کوتاهی نداشته باشد. خوب به خاطر دارم، ساعت ۱۱ تا ۱۲ شب سر کار بودند. یک بار به ایشان گفتم آقا اگر شما یک مقدار از کارتان کم کنید و استراحت کنید، بهتر است. روح سالم و جسم سالم خیلی بهتر کار می‌کند. اما ایشان با همان مهربانی و لبخند همیشگی‌شان گفتند: این مسئولیت زمان محدودی به من واگذار شده است، فرصت من برای استراحت خیلی کم است. نمی‌خواهم شرمنده شهدا باشم. می‌خواهم در روز حساب و کتاب جوابگوی کسی نباشم. شاید در طول یکی دو ساعت اگر خداوند یاری کند، بتوانم گره از کار کسی باز کنم. دیدار با خانواده شهدایشان هر پنج‌شنبه بود که من هم در این دیدار‌ها شرکت می‌کردم. ایشان من را همسر شهید معرفی می‌کردند و وقتی از ایشان می‌پرسیدم که چرا ؟در پاسخ من می‌گفتند: شما همسر شهید آینده هستید.

دغدغه ایشان در پست ریاست بنیاد شهید شیراز که قاعدتاً با خانواده شهدا و ایثارگران سر و کار داشتند، چه بود؟
اتفاقاً در یک مصاحبه تلویزیونی از سردار اسکندری همین سؤال را پرسیدند ایشان هم در پاسخ گفتند: سخت‌ترین و تلخ‌ترین دغدغه و نگرانی من زمانی است که یک ایثارگر یا یک فرزند شهید یا پدر و مادر شهید به بنیاد مراجعه کنند و خواسته‌ای داشته باشند که من به عنوان مسئول نتوانم آن خواسته را برآورده کنم. آن زمان برایم دشوار خواهد بود. برکات معنوی خدمات ایشان به خانواده شهدا را من به عینه در زندگی شخصی‌ام دیده بودم. ایشان الفتی خاص با خانواده شهدا داشتند.

از مأموریت آخرشان و حضور در جمع مدافعان حرم بگویید.
کمی قبل از اعزامشان به سوریه به من گفتند که احتمالاً سفری به لبنان داشته باشند. من هم ساک ایشان را آماده کرده بودم. مأموریت‌های ایشان همیشگی بود اما این بار همه چیز رنگ و شکلی دیگر داشت. کمی بعد یعنی نزدیک مراسم اعتکاف بود که به من گفتند دوست دارند در این اعتکاف شرکت کنند و بعد راهی شوند. هنوز دستور اعزام ایشان صادر نشده بود که شهید به مراسم اعتکاف رفتند. روز دوازدهم ماه رجب سال ۱۳۹۳ بود، خیلی خوشحال بود که می‌تواند در اعتکاف شرکت کند. زمانی که در اعتکاف بودند، دلتنگشان می‌شدم و چند باری گوشی را بر داشتم تا زنگ بزنم،  اما پشیمان شدم گفتم مزاحم نشوم.
بعد از بازگشت به من گفتند که سفر ایشان به لبنان نیست. بلکه ایشان باید راهی سوریه شوند. من هیچ حرفی به نشانه اعتراض نزدم. چون اصولاً هرگز روی حرف‌ها و تصمیمات ایشان حرفی نمی‌زدم. من همسرم را کامل قبول داشتم و هر تصمیمی که در طول ۳۳سال زندگی گرفته بودند من هم همراهی‌شان می‌کردم. دو سه روز بعد از اعتکاف بود که صبح زود از خانه خارج شدند. یک ساعت بعد تماس گرفتند و به من گفتند: ساک من را آماده کن می‌خواهم به تهران بروم. به خانه آمدند ساکشان را برداشتند من هم همراهشان تا فرودگاه رفتم. بچه‌ها هم همراه ما بودند. در مسیر تا فرودگاه دائم ذکر می‌گفتند و من می‌خواستم حرف بزنم اما ایشان در حال ذکر بودند نگاهشان می‌کردم و دیدم در حال و هوای خودشان هستند. برای همین حرفی نزدم. زمان خداحافظی در فرودگاه به ایشان گفتم: کی بر می‌گردید؟ گفتند: دو ماه دیگر. گفتم: نه، من تاب نمی‌آورم؛ شما دو هفته دیگر یک سری به من بزنید بعد بروید، گفتند: ببینم خدا چه می‌خواهد. به ایشان گفتم: اگر بگویم هرروز با من تماس بگیرید برایتان مشکل خواهد بود اما از شما خواهش می‌کنم یک روز در میان با من تماس بگیرید. گفتند: حتماً.
می‌دانستم این رفتن با همه رفتن‌های این چند ساله تفاوت دارد. دل من هم با او رفت. خاطرات زمان جنگ یادم می‌آمد و… اما خودم را دلداری می‌دادم که اتفاقی نمی‌افتد… رفتند و ساعت ۴ و ۲۰ دقیقه همان روز پیام دادند «با توکل بر خدا من پریدم. »
طبق وعده یک روز درمیان با من حرف زدند. درست شب قبل شهادت زنگ زدند و با تک تک بچه‌ها صحبت کردند. فردای آن روز که با من صحبت کردند گفتند من سوریه هستم. به خانواده‌ام هم بگویید، روزی که خبر شهادت ایشان را به ما دادند خواهر‌ها و برادرهایش نمی‌دانستند که ایشان کجا رفته‌اند.
آخرین جمله ایشان را همیشه به یاد دارم، در همان تماس آخر به من گفت تصدقت شوم برایم دعا کن، اتفاقاً همرزمانش هم خندیدند. من با خنده گفتم: دوستانت می‌خندند !گفت اشکال ندارد بگذار بخندند. آخرین جمله ایشان به من همین بود؛«تصدقت شوم برایم دعا کن.»

چگونه از نحوه شهادت ایشان مطلع شدید ؟
از طریق یکی از دوستان متوجه شدیم که با پسرم تماس گرفته بودند. من از پسرم خواستم تا به خواهرهایش حرفی نزند. دو روز تحمل کردیم و به دخترها چیزی نگفتیم. روز سوم بود که از صحت خبر شهادت همسرم مطمئن شدیم، به دخترها هم گفتیم. همان لحظه من دعا کردم که خدایا یک صبر زینبی به من عطا کن. خدا می‌داند از آن لحظه به بعد خدا به من آرامشی داد تا بچه‌ها را آرام کنم. مردم و فامیل و دوستان نگران بودند و ناراحت اما وقتی آرامش من را می‌دیدند آرام می‌شدند و من این را از برکت وجود خانم زینب(س) می‌دانم. عکس‌های شهادت همسرم را هم با بچه‌ها همان شب نگاه کردم. آن لحظه فرموده خانم حضرت زینب‌(س) در ذهنم تداعی شد که: ما رایت الا جمیلا. خدا را شاهد می‌گیرم مصداق جمله ایشان در وجود من متبلور شد. من غیر زیبایی چیزی ندیدم. بچه‌ها خوشحالند که پدر به آرزویشان رسید.
امروز که ۱۰ ماهی از شهادت همسرم می‌گذرد تنها فراق از ایشان است که کمی من را آزار می‌دهد و دلتنگ می‌شوم. اما همین که فکر می‌کنم، ایشان به آرزویش رسیده آرام می‌شوم. این جمله همیشه ذکر زبانشان بود که از خداوند می‌خواهم که سرنوشت من را به بهترین نحو رقم بزند. بارها این جمله را گفتند و خداوند هم دعایشان را مستجاب کرد. دل نوشته‌های خیلی زیبایی از ایشان برای من به یادگار مانده است، که خواندنشان آرامم می‌کند.
علیرضا اسکندری فرزند شهید اسکندری

از آخرین دیدار و لحظات وداع با پدر برایمان بگویید.
آن روز به همراه خانواده برای بدرقه پدر به فرودگاه رفتیم. دو ساعتی تا پرواز زمان داشتیم. پدر بی‌صبرانه منتظر پرواز به سمت تهران بودند. در نهایت لحظه وداع فرا رسید. قبل از اینکه پدر سوار هواپیما شوند، چند قدمی به سمت من آمدند و کارت شناسایی سپاهشان را به من دادند و گفتند: این را بگیر. دیگر نیازی به این ندارم. پدر دست روی شانه‌های من گذاشتند و گفتند: از این به بعد شما مراقب خانواده باش.  یک هفته‌ای در سوریه بودند تا اینکه اول خرداد ماه ۱۳۹۳ در اوج دلدادگی به معبود به آرزوی قلبی خود که سال‌ها در راه رسیدن به آن مجاهدت می‌کردند، یعنی شهادت رسیدند.

از نحوه شهادت سردار اسکندری در رسانه‌ها و فضاهای مجازی عکس‌هایی منتشر شد که شاید دیدن آن دل هر مسلمانی را می‌لرزاند، شما که فرزند شهید بودید چگونه مطلع شدید؟دیدن این تصاویر شما را اذیت نمی‌کرد؟
پدر اول خردادماه به شهادت رسیده بود. خبر شهادت را در عید مبعث به ما دادند. قبل از شنیدن خبر شهادت، همکاران پدر تماس می‌گرفتند و این تماس‌ها ما را کمی مشکوک کرد. بعد هم یکی از دوستان با من تماس گرفت که من شنیده‌ام پدرتان به شهادت رسیده است. از ما خواستند تا خواهر و مادرم به اینترنت دسترسی نداشته باشند تا تصاویر شهادت بابا را ببینند. همان شب عکسی در سایت‌ها منتشر شد که پیکر ایشان با لباس رزمشان بود و سر از بدن جدا شده بود که خاکی و زخمی و خونی بود. من از لباس و. . . سر پدر را شناختم.
ما اینگونه از شهادت پدر مطلع شدیم. اولین مراسم ایشان با روز پاسدار ولادت امام حسین(ع)‌ همسو شد. شهادت پدرم پاداش کار‌ها و مجاهدت‌هایی بود که با نیت الهی و برای رضای خدا در طول ۳۶ سال انجام داده بود.

گویی چندی پیش با امام خامنه‌ای دیداری داشته‌اید، مایلیم از آن دیدار برایمان بفرمایید‌؟
بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت‌هایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینه‌ای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می‌خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیت‌المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده‌ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت‌المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب می‌شود.  مدتی بعد شهادت زیارت نایب امام زمان( عج) روزی خانواده‌مان شد. در این دیدار مادر، این روایت را برای آقا بازگو کردند، آقا بسیار مسرور شدند و فرمودند: آفرین به این روحیه بچه‌ها، آفرین به این استقامت. خیلی ما را مورد تشویق قرار دادند.
بعد هم آقا از وضعیت تحصیلی وکاری ما پرسیدند. بعد هم رهبر از حماسه‌آفرینی مدافعین حرم و دفاع از حرم شریف حضرت زینب (س) برایمان صحبت کردند. بیانات رهبر، آرامشی خاص به ما داد. این دیدار صمیمانه با رهبر انقلاب، خاطره‌ای شد که تا همیشه در ذهنمان باقی خواهد ماند. جهاد پدر و شهدای کشورمان همچنان ادامه خواهد داشت. این چراغ تا زمانی که روحیه ایثار‌گری پا بر جاست هرگز خاموش نخواهد شد.

70 Responses to “همسر مدافع حرم، شهید سردار حاج عبدالله اسکندری از لحظه دیدن سربریده همسرش در دستان تکفیری‌ها می‌گوید”

  1. لبیک یا خامنه ای
    فروردین ۲۳, ۱۳۹۴ at ۱۵:۳۷ #

    خدا رحمت کند این بزرگوار را

  2. عشاق المهدی
    فروردین ۲۷, ۱۳۹۴ at ۲۲:۵۶ #

    الهم.ارزقنا شهادت

  3. سجاد حکیمی
    خرداد ۲, ۱۳۹۴ at ۱۵:۱۴ #

    سلام . . .

    هدیه به روح سردار شهید حاج عبدالله اسکندری صلوات . . .

  4. گمنام
    خرداد ۳, ۱۳۹۴ at ۱۸:۴۷ #

    انشاالله شفاعت مارو هم پیش امام حسین بکنه.

  5. سعيد
    خرداد ۴, ۱۳۹۴ at ۱۹:۱۳ #

    ياد سر حسين(ع) افتادم كه جد اين كافران بر نيزه كرده
    بودند
    خدا شجاعت و غيرتمان را بيدار كند انشاءالله.

  6. حسین موسوی نژاد
    خرداد ۱۰, ۱۳۹۴ at ۰۹:۰۳ #

    سردار شهادت گوارایت خوش به سعادت الهم ارزقنا شهاده

  7. محمدقائم
    خرداد ۱۴, ۱۳۹۴ at ۱۳:۲۱ #

    خوشا به سعادتش ….
    و آفرین به فرزندان و خانوادش با این صبر
    خدایا مرگ ما شیعیان را غیر از شهادت قرار نده

  8. امیر از مشهد
    خرداد ۱۹, ۱۳۹۴ at ۱۵:۵۰ #

    شهید عزیز،،،سلامه مارو به سالار شهیدان برسون بگو شرمنده ایم.

  9. لبیک یا حسین
    خرداد ۱۹, ۱۳۹۴ at ۲۲:۵۲ #

    أين طالب بالدم المقتول بکربلا
    همانند اربابمان سرش بر نیزه رفت تا فریاد مظلومیت شیعیان را به تمام جهانیان برساند

  10. حسین
    خرداد ۲۰, ۱۳۹۴ at ۱۳:۰۱ #

    شهادت هنر مردان خداست…..
    مزد صبریست کز آن شاخ نباتم دادند….

    شهود و شهادت… شهید نظر می کند به وجه الله…………
    یا خیر شاهد و مشهود

  11. صادق
    خرداد ۲۶, ۱۳۹۴ at ۱۸:۲۹ #

    سلام ما را به سالار شهیدان برسان ای شهید راه خدا.
    خدا رحمت کند شما بزرگوار را.
    ایشالله با سالار شهیدان محشور بشین.

  12. علی از شهرستان رباط کریم تهران
    تیر ۱۷, ۱۳۹۴ at ۰۵:۵۵ #

    خانواده محترم شهید اسکندری تبریک و تسلیت .ای کاش خدای بزرگ شهادت رو قسمت ما هم میکرد .
    واقعا نمیدونم چی بگم فقط با اشک و اه مطالب رو خوندم .یاحسین

  13. محرابی از کوهدشت
    مرداد ۱۷, ۱۳۹۴ at ۰۱:۰۴ #

    خوشا به سعادتت ای شهید وارسته،مارا در محضر خانم زینب کبری (س)شفاعت کن.
    برای شادی روح بزرگ و آسمانیشان صلوات.

  14. فاطمه
    مرداد ۲۸, ۱۳۹۴ at ۲۰:۲۲ #

    باسلام.
    فدای دل خانوم زینب.چه زجری کشیدن.
    انشالله این مرد شجاع و باقی شهدا سر سفره خانوم زهرا باشن.سرسلامتی امام زمانمون باشه.

  15. محمد کریم
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۴ at ۱۴:۲۹ #

    با سلام خدمت خانواده محترم شهید اسکندری
    فقط میتونم بگم که خوش به حالتون که همچین پدری داشتید
    یک انسان واقعی
    عرض تسلیت

  16. مانا
    شهریور ۲۸, ۱۳۹۴ at ۱۳:۴۸ #

    خداوند شهید اسکندری را با سیدالشهدا محشور فرماید و به حرمت خونش به زودی بساط ناپاکان و ظالمان داعشی را از سرزمین اسلام برچیند و ما را هم در صف مدافعان دین خدا قرار دهد. انشاالله

  17. جواد
    مهر ۶, ۱۳۹۴ at ۱۸:۰۲ #

    وای بر دشمنان اسلام ،خون این عزیزان ، مشتی کوبنده بر سر آن آنان خواهد شد.

  18. رحمان تابشان
    مهر ۸, ۱۳۹۴ at ۱۶:۲۱ #

    ای کاش من هم مثل او مدافع حرم بشم

  19. محسن
    مهر ۱۸, ۱۳۹۴ at ۱۳:۰۴ #

    داعش ما را از بریدن سر میترساند!
    نمیداند که بعد از عاشورا از سرمان بیذاریم….

  20. احمد
    مهر ۱۹, ۱۳۹۴ at ۱۹:۴۵ #

    هر که درین بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند.

  21. محمد
    مهر ۲۲, ۱۳۹۴ at ۲۲:۳۸ #

    لعنت به داعش لعنت به دشمنان اسلام لعنت به دشمنان رهبرمون لعنت به دشمنان شیعه ها خدا همشوو لعنت کنه
    لبیک یا خامنه ای تا خون در رگ ماست
    هدیه به رهبر ماست *الهم عجل الویک الفرج*

  22. محمد حسین دشتی
    مهر ۲۷, ۱۳۹۴ at ۱۹:۵۳ #

    من محمد حسین دشتی از استان فارس شهرستان کوار هستم .چندین سالی ک سردار اسکندری فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی شهرستان کوار بود واقعا از اخلاص ایشان من با خبر میشدم .شهادتش تسلیت و مبارک./لبیک یا خامنه ای(مد ضله تعالی)

  23. عارفه
    آبان ۳, ۱۳۹۴ at ۱۰:۵۴ #

    سلام بر بدن های قطعه قطعه شده

    سلام بر جسم بی جان حسین
    سلام بر عطش کودکان
    سلام بر سردار اسکندری

    سلام بر شیری که پاک بود و بر دهان ایشان گذاشته شد

    من دختری از تبار بارانم و قسم می خورم راه ایشان را با حفظ حجابم و ایمانم و حیایم ادامه دهم…

    یا علی مدد

  24. هاشم
    آبان ۷, ۱۳۹۴ at ۰۹:۴۶ #

    سلام و درود بر سربازان بي ادعاي سيد علي ،امام برحقم

  25. کامران
    آبان ۸, ۱۳۹۴ at ۱۸:۲۲ #

    هیچ نظری نمیشه داد.. ینی در حد نظر دادن راجع به این شهید والامقام و خانواده محترمشون نیستم که بخوام نظر بدم..

  26. منتظر
    آبان ۱۶, ۱۳۹۴ at ۱۲:۵۳ #

    اسلام صهيونيستي اختلاطي از اسلام انگليسي و امريكايي است و به مراتب خطرناك تر مرگ بر فرزند نامشروع انگليس و امريكا رژيم نجس صهيونيستي و فرزند نجس اين رژيم داعش حرام زاده اندر حرام زاده

  27. پیام
    آبان ۱۷, ۱۳۹۴ at ۱۴:۲۲ #

    با سلام
    ایشان سرباز امام خامنه ای و سرباز امام زمان(عج) هستند .ایشان به واقع سرباز هستند زیرا سرشان را برسر اعتقادشان دادند.گفتم سرباز هستند آری انسانهایی اینچنین در حیات مادی و حیات ابدی هم از کشور و جمهوری اسلامی و مردم پاسداری می کنند.خاک پای همسر ایشان که زینبواردر کنار ایشان هستند را می بوسم و سرمه چشمانم می کنم .همسران این شهیدان سردار حسین همدانیها وعبدالله اسکندریها ما را به یاد بردباری حضرت زهرا و زینب کبری می اندازند.خاک پای خانواده شهدا (پیام)

  28. یازهرا(()س
    آبان ۱۹, ۱۳۹۴ at ۱۷:۱۹ #

    سلام.خوش به حال شهیدان وخانوادهایشان.مارانیزدعاکنیدوشفاعت.التماس دعا

  29. فرهاد
    آبان ۲۳, ۱۳۹۴ at ۰۳:۰۴ #

    خدالعنت کندداعش وحامیانش را.انشاءالله بدست برتوان وحمله رعداساوکوبنده نیروهای حزب الله به جهنم واصل خواهندشد.وخدا رحمت کندشهدای حزب الله .ورزمندگان شهید ایرانی را.

  30. هادی
    آبان ۲۶, ۱۳۹۴ at ۲۳:۰۶ #

    خوشا به حال سردار رشید که به اربابمان حسین نزدیک شد و مرحبا بر خانواده غیورش روحت شاد افتخارمان

  31. رضافتاحی می ابادی
    آبان ۲۸, ۱۳۹۴ at ۲۳:۵۲ #

    دروودخدابراوبادروحش شاد

  32. زهرا
    آذر ۱, ۱۳۹۴ at ۲۳:۳۲ #

    السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)
    سلام و درود به روان پاک طیبه ی تمام دلیر مردان شهید

    خوشا به سعادتشون که هم سفره ی آقا عبا عبدالله الحسین (ع) و بی بی دو عالم خانم صدیقه کبری (س) هستند
    ایکاش شفیع ما هم در لحظه ی ورودمون باشن

    انشاالله دعا کنن و از خدا بخوان که مردونگی و معرفت به این سرزمین برگرده

    التماس دعا

  33. زهرا
    آذر ۱, ۱۳۹۴ at ۲۳:۳۵ #

    السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)
    سلام و درود به روان پاک طیبه ی تمام دلیر مردان شهید

    خوشا به سعادتشون که هم سفره ی آقا ابا عبدالله الحسین (ع) و بی بی دو عالم خانم صدیقه کبری (س) هستند
    ایکاش شفیع ما هم در لحظه ی ورودمون باشن

    انشاالله دعا کنن و از خدا بخوان که مردونگی و معرفت به این سرزمین برگرده

    التماس دعا

  34. معصومه
    آذر ۲, ۱۳۹۴ at ۰۷:۵۴ #

    سلام
    به صبوری شما غبطه می خورم
    چگونه همسرمشتاقم را راهی این مسیر کنم اما از سرانجام زندگی نترسم.
    یا زینب

  35. حسین صابری
    آذر ۱۳, ۱۳۹۴ at ۰۷:۴۰ #

    سلام بر تو ای بانوی بزرگ وار. ب جان عزیز ترین کسم. اگه داعش آومد ایران. اگه قسمت شد ببرنم سوریه یا عراق. بهت قول شرف میدم. ب اندازه سن همسر شهیداتان سر داعشی ببرم. ب شرفم قسم.

  36. مجید
    آذر ۲۱, ۱۳۹۴ at ۰۴:۰۸ #

    شهادت این عزیز ما را به یاد شهدا کربلا انداخت خوشا به حالش

  37. سمانه
    آذر ۲۸, ۱۳۹۴ at ۱۶:۱۷ #

    خوش به سعادت ایشان، خدا به خانواده محترمانه برکت و صبر بده

  38. مهدی
    دی ۹, ۱۳۹۴ at ۱۴:۳۶ #

    کاش ما هم توفیق پیوستن به جبهه مقاومت و مبارزه با صهیونیسم و داعش رو داشتیم.کاش شهادت قسمت ما میشم من یک پزشک هستم کاش من هم …

  39. محمد رضا عباسی تبریز
    دی ۲۱, ۱۳۹۴ at ۰۱:۴۵ #

    همانا شهیدان مدافع حرم از نسل شهیدان دشت کربلا هستن.صلوات بر شادی روح شهید.

  40. فاطمه
    دی ۲۱, ۱۳۹۴ at ۱۷:۲۴ #

    خوش به حالشون ان شاء الله رزق ما هم شهادت باشه

  41. جبهه
    دی ۲۴, ۱۳۹۴ at ۱۶:۴۵ #

    صل الله عليك يا صاحب الزمان
    درود بيكران خدا و رسول خدا بر شهيدان راه حق علي الخصوص شهيد اسكندري كه همچون مولاي شهيدش سر از پيكر مطهرش توسط حراميان جدا شد و به ميهماني ارباب بي سرش شتافت راهش پررهرو باد

  42. محمدمهدی
    دی ۲۷, ۱۳۹۴ at ۱۵:۴۹ #

    بسم رب الشهداووالصدیقین هروقت عکس این شهیدبزرگوارمیبینم ناخوداگاه یادمظلومیت امام حسین میفتم وبغض گلوم میگیره خدابه این خانواده صبرعنایت کنه!شهادت گوارای وجودت بزرگمرد

  43. مهدیه
    دی ۲۹, ۱۳۹۴ at ۱۵:۰۱ #

    من بارها و بارها عکس شهدای حرم رو نگاه می کنم خوش به حالشون کاش منم پسر بودم کاش …..

  44. محمود سلیمانی
    بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ at ۰۳:۵۷ #

    دردنیاهمه میدانندکه هرکه بافرزندان اسلام درافتد جزیاس وپشیمانی چیزی حاصلش نیست یک نمونه اینکه خانواده اسلامی باشهادت فرزندانشان خوشحال وبحال وی غبطه میخورند.

  45. حسین خاکسار
    بهمن ۱۹, ۱۳۹۴ at ۲۳:۲۸ #

    سلام و درود به حسین(ع) سرور و سالارشهیدان و تمامی شهدای شجاع ایران اسلامی.
    عزیزان پس از سال ۶۹ همه در خواب نازی فرو رفته اند که خون شجاعان . مردان مرد باعث اون هست . خداییش تاریخ تولد چند سردار رشید اسلام رو بلدیم . خداییش تارخ شهادت چند مرد اردان مرد روزگار دود و آتش رو بلدیم . فکر نمی کنید ما هم وظیفهای داریم . دم همه شما به دم مولا علی گرم . پس بیاین شروع کنیم . یه گروه تشکیل بدیم ………..

  46. فاطمه
    اسفند ۴, ۱۳۹۴ at ۲۰:۲۱ #

    خوشا به سعادت این شهدا که از همان اول خدایی بودن وحسینی به خدا بازگشتند

  47. امیرسعادت
    اسفند ۸, ۱۳۹۴ at ۲۱:۳۱ #

    خیلی خیلی سخته خانوادش جنازه بی سر رو تو دنیای مجازی ببینن .واقعا تجسم کردنش هم سخته.خدا صبر ایوب رو به خانوادشون بده.روحش شاد ویادش گرامی

  48. شهرام
    اسفند ۱۸, ۱۳۹۴ at ۱۲:۱۱ #

    سلام و درود خدا به روان پاک این شهید بزرگوار که همچون مولایش ارباب بی کفن حسین(ع)به خیل یاران شهیدش پیوست.شادی روحش صلوات.

  49. روح اله
    اردیبهشت ۴, ۱۳۹۵ at ۲۰:۴۷ #

    باسلام ازخدامیخواهم شهادت را نصیب این بنده حقیر بنماید

  50. آیدا
    اردیبهشت ۶, ۱۳۹۵ at ۱۳:۰۳ #

    ان شاءالله خداوند به همه مان صبری زینبی عطا کند.

  51. فرزاد
    اردیبهشت ۹, ۱۳۹۵ at ۱۲:۵۵ #

    فقط میتونم بگم تبریک،تسلیت معنی نمیده همانند سرور وسالارشهیدان شهیدشدنت،دست ماروهم بگیر ای بزرگوار،مبارکت باشه شهادتت

  52. اسماعیل
    اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۵ at ۱۵:۱۲ #

    سلام بر تمامی شهدا
    کاش میشد اشک را هم نوشت…

  53. حمیدرضا
    اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۵ at ۰۱:۰۲ #

    خداوند به خانواده این شهید عزیز صبر و طول عمر بدهد زینب وار عمل کردید و یقینا خداوند اجر این فداکاری را با شفاعت مولامون حسین بن علی به شما عطا ميکند

  54. رضا
    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵ at ۱۶:۳۶ #

    از نزدیک شهید را می شناختم وقتی خبر شهادتش را شنیدم دو ساعت تمام زار زدم نه به خاطر شهادتش فقط به این خاطر که حضور فیزیکی الگوی زندگیم نیست . تا زنده هستم حاج عبدالله فرمانده – دوستم – سنگ صبورم و پدرم خواهد ماند حاج عبدالله در قلب من و روح من زنده است
    دست مریزاد به فرزند دلاورش که ثابت کرد فرزند یک دلاور نمی گذارد پرچم دلاوری پدر بر زمین بیفتد

  55. محمد
    اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۵ at ۰۱:۱۰ #

    درود بیکران بر این خانواده صبور ‌،
    مطلب رو خواندم با اشک فراوان
    روحت شاد شهید بزرگوار

  56. سرباز امام زمان
    خرداد ۲, ۱۳۹۵ at ۱۹:۴۹ #

    سلام علیکم روحش شاد

  57. حسين
    خرداد ۱۰, ۱۳۹۵ at ۱۲:۱۵ #

    بسم رب الحسين ((ع))
    باعرض سلام وادب واحترام
    انانكه اين سلحشوران ومدافعين حرم رامزدورمي نامندبيادداشته باشندكه اگراين شهيدان مدافع حرم نبودندكه درسوريه وعراق حضورمي يافتند،داعش امروزدرايران ناموس آنهارامجبوربه جهادنكاح ميكردوبه حراجشان مگذارد!!!!!
    چه خوب است كه بفهمندكه متاسفانه نمي فهمندودرجهالت خودسماجت مي كنند!!!!!

  58. خانم صفیه
    خرداد ۱۹, ۱۳۹۵ at ۰۶:۳۳ #

    کاش خانم هارو هم اعزام میکردن…!ولی تااونموقع ازهمینجا باتمام دشمنان خدا میجنگم واین جنگ نه تنها در سوریه بلکه درتمام جهان است من سلاحم خاص است نجابت وحیایی که مورد رضایت خدا وموجب خوشحالی اوست کوبنده ترین سلاح من است لبیک یاخامنه ای خداقوت شهدا ویاران مکتب عشق

  59. سید اسماعیل نژادحسینی
    خرداد ۲۴, ۱۳۹۵ at ۱۵:۰۰ #

    سلام و صد سلام بر بدن مطهر شهد عزیز و خانواده صبورش
    گویند سخت است صبر، اماصبر زینب
    صبریست کز آن صبر هم در حیرت آمد
    همسر بزرگوار شهید در احوال عارف بزرگ آیت اله مجتهدی که در صحن امام رضا کنار مرحوم ابوترابی به خاک سپرده شده خواندم که ایشان سالیان آرزو داشتند دنیا را با اقتدا به سالار شهیدان با سر بریده ترک نمایند و در لحضات آخر در حالی که اطبا می خواستند از ناحیه گلو به ایشان هوا برسانند گردن وی را بریده و همان لحظه ایشان با محاسن به خون آغشته با دنیای خاکی وداع کردند.
    همسر بزرگوار شهید بی شک کمتر از حیواناتی چون د ا ع ش کوچکتر از آنند که سردار شما را از پا در آورند که آرزوی دیرینه ایشان در اقتدا به سالارش حسین امان آسمانیان را بریده و این پست صفتان بی دین نوکران شوهرت در اجابت این آرزو بوده اند و این حقیر به گرمای اشکهایتان قسم میدهم ما را هم دعا کنید…

  60. مهدی
    تیر ۲۰, ۱۳۹۵ at ۱۵:۲۹ #

    انشاالله شفیع ما هم باشن خداوند صبرتان دهد وایشان را به والاترین مقام های الهی برساند

  61. علیرضا
    شهریور ۵, ۱۳۹۵ at ۱۵:۲۵ #

    خوش به حالت سردار

  62. جهانبخش صالحی
    شهریور ۱۲, ۱۳۹۵ at ۲۱:۵۲ #

    خداوند مقام بسیاربالایی به شهداء عطاکرد وان عندربهم یرزقون است شهید اسکندری حبیب ابن مظاهر شهدای اسلام است ان شاالله شفیع همه مابشوند وشهادت روزی همه ماها باشد

  63. امیر
    شهریور ۱۹, ۱۳۹۵ at ۱۳:۴۸ #

    خداوند متعال به خانواده شهدای مدافع حرم صبروبرای آن عزیزان بهشت برین وانشااله شفیع مانیز بشوند.چگونه اندوه وناراحتی ام را واشکهای سرازیزرابه زبان تحریر دربیاورم.گویی پاره ای ازتنم جداشده.اما درراه سیدالشهدا وزینب کبری سرودستها می بایست فداشود تاحرامیان چشم داشتی به سرزمین شیعیان ان حضرت نداشته باشند.نام ویاد شهدا سرلوحه راهمان باد.

  64. pagodar
    مهر ۲۳, ۱۳۹۵ at ۰۷:۲۵ #

    من آدم مذهبی نیستم،البته به حقوق دیگران احترام میگذارم ، وبه دنبال روزی حلال هستم ، بادیدن تصویر این شهیدبزرگوارخیلی گریه کردم،حالا میدانم براهلبیت امام حسین چه گذشته، برایم دعا کنیدکه من هم حسینی شوم

  65. saleh
    مهر ۲۳, ۱۳۹۵ at ۰۷:۳۱ #

    شکوهی هستم ازروستای مرادآبادشهرستان فاریاب
    تقاضادارم تقاضادارم برای من هم دعا کنیدکه حسینی شوم،من همیشه پیگیرکارهای شهدای مدافع حرمم ، آرزو دارم دیونی که برگردنم هست راپرداخت کنم وبه سوریه بروم، مشکلات زندگی باعث شدخیلی بدهکارشوم ، برایم دعا کنید محتاجم به دعایتان خصوصا دعای همسرشهیداسکندری

  66. بهمن شهریاری میاردان
    آبان ۱۳, ۱۳۹۵ at ۰۰:۲۴ #

    خوشا به حال آنان که رفتند.

  67. رحیم
    آبان ۱۵, ۱۳۹۵ at ۰۳:۰۰ #

    بسم رب شهدا
    هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند
    براستی که: شهادت هنر مردان خداست و سعادتی است که نصیب هر کسی نمیشود.
    درود و سلام خداوند بر شما و بر این افتخار و غیرت و صبرتان. خوشا بحال سردار عبدالله اسکندری و خانواده محترمش که اینچنین در پیشگاه امام شهیدان، امام حسین (ع) سربلند هستند .
    از شما التماس دعای عاجزانه دارم.

  68. علی
    آذر ۲۲, ۱۳۹۵ at ۱۱:۵۰ #

    و العاقبه للمتقین

  69. سیدجلال موسوی نژاد
    دی ۴, ۱۳۹۵ at ۲۳:۱۳ #

    باسلام به پیشگاه حضرت ولی عصر(عجل الله)ورهبروامام خامنه ای وباسلام ودرودفراوان به شهدای هشت سال دفاع مقدس وهمچنین سهدای عزیزسوریه وشهدای مدافعین حرم بخصوص به شهیدعزیزومدافع حرم حضرت زینب (ع)سرداررشیداسلام حاج عبدالله اسکندری انشاالله خداوندروح پاک ایشان رارحمت کندوهمسروفرزندان پاک وصبورش رادرسایه رهبرعزیزمان حفظ کندوامیدواریم خداوندبه ماتوفیق دهدتاازخون این عزیزانمان پاسداری کرده وراهشان راتاابدادامه بدهیم….روحشان شادویادشان گرامی

  70. قاسم
    اسفند ۴, ۱۳۹۵ at ۱۳:۴۸ #

    سلام دلم خیلی گرفته فقط میتونم بگم شهادت لیاقت می خواهد که امیدوارم این لیاقت را خدا به من هم بدهد.

Leave a Reply to حسین

::: توجه : این سایت هیچ گونه وابستگی به اشخاص (مخصوصا سردار سلیمانی) واحزاب ندارد و فقط از طرف هواداران سرلشکر سلیمانی دایر گردیده است.::